شهر من گم شده است

پشت دریاها شهری نیست

پول نفتی که قرار بود سر سفره مردم نان باشد، بنر کرده اند دیوار های شهر را اذین بسته اندبا مبارک باشد مبارک باشد...مبارک باید دل های مردمممیبود که این روز های دم عید در صف سبد کالایتان جان می دهندو با حسرت ویترین مغازه ها را می شکافند تا شاید چیزی پیدا کنند به اندازه وسعشان

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 17:18 توسط آزاده|

 می گن روحانی گفته من برا وضعیت اقتصادی کاری نمی تونم بکنم... اولا من فک نمیکنم حداقل الان این حرفو زده باشه در صورتیکه هنوز کارشو شرو نکرده در ثانی خدا( خدا در این مصراع یعنی یه ادم خیلی گنده، مشرک نخوانید مرا) هم که رئیس جمهور ایران بشه نمی تونه این گندو بشوره چه برسه به روحانی نقطه هوا گرمه مستر روحانی رسیدگی کن

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 0:15 توسط آزاده|

چن وقته که خیلی اوضاع بر وفق مراد ایرانیا شده.. خودمم در تعجبم یهویی.. بعد انتخابات که مستر روحانی انتخاب شد انگار مردم یه حال دیگن. انگار امیدوار شدن دوباره .. امیدوارم نا امید نشن باز که این دفه داغون میشن. تا 2/5 نصف شب تو خیابونا میزدنو میرقصیدن که البته منم کم خوشحال نبودم. نه به خاطر اینکه روحانی رییس جمهور شد بیشتر به خاطر اینکه روی خیلی ها کم شد. اینجا ایران است و ما اینجوری رییس جمهور انتخاب می کنیم. به یکی رای میدیم یکی رای نیاره. تازه اگه رایامونو بشمرن. چهار سال پیش با کلی ذوق و شوق رفتیم به موسوی رای دادیم اونجوری خورد تو حالمون. این 4 سال بد ترین روزهای زندگیه من و بیشتر مردم سرزمین من بود. امیدوارم وضعمان بهتر شود. که اگر نشود من یکی کارم به ناکجا آباد خواهد رسید. والا به خدا

اها بعدشم که تیم ملی رفت جام جهانیو باز مردم بسی خوشحال شدن باز تا 2.5 بزن برقص. خیلی خوشحالم که مردم خوشحالنا. ولی کاش یکم فرهنگ خوشحالی کردنمونو بالا ببریم. خوشحالی میخوای برقصی درست تا 3 نصف شب اخه؟ بابا مردم خواب دارن خببببببب. البته اینجا ایران است و مردم ما برای رقص و پایکوبی جایی جز وسط چهارراه ندارن

راستی همون روزا پسر جوونا یه پلیسو وسط خیابون می رقصوندن ... خیلییییییی با حال بود.


عوض همه این چهار سال درومد . ما منتظر سومیش هستیم....

خدایاااا مردم سرزمینم که شادند و راضی خوشبخت ترینم . هوایمان را داشته باش . خودمانیم ها بعضی وقت ها کجاهایی نیستی؟ می خواهی ادم شوم؟

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 23:57 توسط آزاده|

انقد دوس دارم بزنم رو شونه بعضی ها و بگم ببییییییییییییییین خرمشهر خیلی وقته آزاد شده مشکل چیز دیگس الان.... بفهممممممم

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 22:37 توسط آزاده|

سلام.یه خواهش ازتون دارم. فک میکنین پرستارای اونجا از روی قصد وغرض اینطوری با بچه شما یا بچه های دیگه رفتار میکنن.و خوششون میاد چند بار سوزن بزنن.بخدا اینطوری نیست. استرسی که موقع رگ گرفتن اونا دارن مطمئن باش هیچ کسی نداره.رگ گیری از اطفال کار خیلی خیلی سختیه.و وقتی بچه مریض میشه دیگه بدتر .اصلا نمیشه رگ گرفت. اون خراب شده هم اونقده شلوغه که نا خودآگاه به مراجعه کننده استرس وارد میکنه.انشااله هیچ وقت خودتون و خانوادتون مریض نشین.اما اگه هم شدین کمی هم صبر داشته باشین چون استرس بیش از حد شما وناراحتیتون مطمینا رو کار پرستار  تاثیر میذاره من خودم یکی از پرستارای اونجام درک میکنم که چه عذابی داره شلوغی اونجا رو تحمل کردن

[پاسخ:]

 سلام عزیزم . من اول یه خسته نباشید باید به شما بگم که اونجارو دارید با اون وضع رسیدگی تحمل میکنید... البته از جای دولتی بیشتر از این هم نمیشه توقع داشت. مطمعنم شما هم زحمت می کشید و من دقیقا شب بیداری های شمارو درک میکنم و میدونم که همیشه نمیشه مهربون بود همیشه نمیشه به مردم خندید

ولی نمیدونم چرا باید یه پرستار که نمیتونه خوب رگ بگیره از بچه ها رگ بگیره؟منم میدونم رگ گیری از بچه ها از سخت ترین کارای دنیاست.. من خودم هیچ وقت جرات این کارو ندارم.. اما  خب یه پرستاری تو شیفت شب همین بیمارستان بود که خیلی عالی رگ می گرفت .. می تونن با حقوق بیشتر اونو بزارن فقط به عنوان رگ گیر کار کنه یا رگ گیری رو حرفه ای اموزش بدن و فقط با ازمون کساییو که خوب این کارو انجام بدن بزارن برای این کار. میدونم من خیلی آرمانی فکر می کنم

فقط خواستم عذر خواهی کنم از پرستار های مهربون که مریض هارو تو بد ترین شرایط زندگیشون درک می کنن
اون روز که اون متنو نوشتم خیلی ناراحت کلافه و عصبانی بودم همین

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 16:28 توسط آزاده|

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
         چقدر زود

                     دیر می‌شود!

http://daliry.com/audio/mahasti/22-mahasty-bia-benevisim.mp3

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 21:1 توسط آزاده|

 بعضی وقت ها خیلی خوبه ادم به خودش حال بده .. زدم به خط بی قیدی و بی خیالی.. یه جورایی دچار آنرژی( پدیده ای در ایمنی شناسی که بدن در برابر آنتی ژن های خارجی در شرایط خاص هیچ واکنشی نشون نمیده) شدم... انقده خوبه.. اکس نخوردم تا حالا..نه که نخواما... سعادتشو نداشتم اما شنیدم ادم میره تو فاز توهم و بی خیالی. فک کنم کسی تو غذام اکس میریزه. اخه خیلییییییییییی حالم خوبه خودم تعجب می کنم. یه وقتایی از گرون شدن دلار اتیش میگرفتم از حماقت سران تمام قوا فی المجموع عقم می گرفت . حالم از مملکت بی قانون شبیه باغ وحشمون به هم می خورد. اصلا دچار تنگی نفس مزمن میشدم قیافه کریه بعضی بزرگان رو میدیدم. حالا نمیدونم چم شده کیف میکنم مستر بین... رییس محترم مملکستانمونو تو ضرغام تی وی می بینم . انگار یه عمره با منه دلم براش تنگ می شه حتی.. اصلا سکه قیمتش میره میرسه به اسمون هفتم ککم نمیگزه لبخند در میکنم. میاد پایین باز لبخند در میکنم دوباره میره بالا ازون قبلیه بالاتر باز لبخند در می کنم.. فقط یه کرم دور چشم باید بخرم چین و چروک ناشی از حرص های اسبق رو بپوشونه ...من یه ادم دیگه شدم . شاد شاد شاد..اهاااااااااااااااااااااااااای دهه 30 و 40 دمتون گرم دیوانه تحویل جامعه دادین... تحویل بگیرین حالا...

لا لا لا لا لاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1392ساعت 3:44 توسط آزاده|

چجوری یکی مصلحت نظام دستشه رد صلاحیت میشه؟

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 11:45 توسط آزاده|

بادبادک ها ، به هوا خواهم برد .

گلدان ها ، آب خواهم داد .

 

خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت .

مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد .

خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد .

 

خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت .

پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند .

هر کلاغی را کاجی خواهم داد .

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

آشتی خواهم داد .

آشنا خواهم کرد .

راه خواهم رفت .

نور خواهم خورد .

دوست خواهم داشت

 

 

اخیش عید تموم شدددد ...اخیش عمرم هم .....

نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392ساعت 18:46 توسط آزاده|

پر استرس ترین جمله ای که تو زندگیم شنیدم همین جمله اغاز سال یک هزارو .... با صدای اون اقاهست با همون اهنگ توپ و اون هیجان و اشکای مامانمو صورت پر التهاب بابامو و تو سال های اخیر که سعیدو هانا هم هستند هنوز اون استرس با منه. یه سال میگذره با یه اهنگ مگه چه اتفاقی میوفته ؟ هیچ وقت نفهمیدم فقط همچنان هیجان بزرگ تر شدن دارم و شاید پیر شدن. شاید دیر شدن و شاید تموم شدن وقتم...

روزهای اول بهارم داره تموم میشه و زندگیه پر استرس من همچنان مثل سال پیش و شاید بدتر. نمیدونم چرا وقتی یه عالمه کار دارم یهو از ریشه همه چیو میزنم. لب تابمو باز میکنم میزارم جلوم اما دریغ از انجام کارام. اصلا سراغ فایل پایان نامه رفتن برام عین کابوس شده . کاش یکی برام انجامش میداد. اصلا وقتی کار زیاد دارما همش تو اینترنت سرگردونم هیچ کاریم نمیکنما اما هستم دیگه و امان از این ف ی س بوووووووووووغ.  مثل این ادمای بیمار شدم که هی باید بره ببینه چه خبره حالا اگه کار نداشته باشم اونورا اصلا پیدام نمیشه هاااا.. من در مواجه با مشکلات چند مرحله رو طی میکنم تا برسم سر اصل مطلب. اول میزنم تو حاشیه. انقد وقت تلف میکنمممممممممممممممممممم  تا اینکه یه روز بپرسم امرو چندمه؟ مامانم بگه هشتم و من بگم واااااااااااااااااااااااااااااای عید تموم شد من بدبخت شدم کهههه. بعد برم ف ی س بوکمکو دی اکتیو کنم. سایتای تفریحیمو از جلو چششمام خفه کنم. بعد فایل پایان نامه و پوسترو پاورپوینتمو بزارم رو دسکتابم این مرحله دومه . بعد یه دل سییییییییییییییییییییییر بشینم گریه کنم غر بزنم که من خستم ،این زندیگه من دارمو کل خانواده بسیج شن منو دلداری بدن بعدش که حالم بهتر شد ..الانه دیگه حالا تصمیم کبری گرفتم بشینم کارامو انجام بدم. وای چه چشمکی میزنه این اینترنت اکسپلورر.. ادم دلش غنج میره... منه بی تفریحه بد بخت. چقد دلم مسافرت میخواست.....

عید شد من ادم نشدم

در سایه ایزد تبارک عید همگی بود مبارک

کاش مبارک بودم لااقل...

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 17:22 توسط آزاده|


آخرين مطالب
» مبارک
» هوا گرمه
» این روزها همه خوشحالند
» توهم فانتزی
» جواب شما پرستار عزیز
» چقدر بعضی شعرها و اهنگ ها بعضی وقتا به ادم میچسبه
» همه چی ارومه
» علامت سوال
» سیزده بدر سال دگر چه خبر؟
» اغاز سال یک هزارو سیصدو نود دو
Design By : Pars Skin